سلول به سلول عاشق وجود خودمم
و بیشتر از اون عاشق توعه لنتیم
زندگیمو تغییر دادی
همه چی سیاه بود ولی تو رنگیش کردی
با اون قدرت باورنکردنیت بهم قدرت دادی
یه حس و انرژی ماورایی دارم نسبت بهت
احساس میکنم با تو از پس همه مشکلات دنیا برمیام
نمیدونم بابت داشتنت باید از کی یا چی تشکر کنم ولی حاضرم بخاطر حفظ کردنت همه زندگیمو بدم
امیدوارم هیچ پایانی نداشته باشه راهمون
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
احمقانه نیست؟
این حدِ عمیق از حس عشق طبیعیه؟
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
دلم میخواد همشونو از خودم دور کنم
حالمو بهم میزنه اینکه هر روز خیلیاشونو مجبورم ببینم و کارای احمقانشونو تحمل کنم و هیچی نگم
نمیدونم چرا ولی اینکارو میکنم
تا همین الانم خیلیاشونو دور کردم
این جوری راحت ترم
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
حالا کجا برم وقتی دلم میخواد گریه کنم؟
حالا کجا برم وقتی دلم واسه خودِ واقعیم تنگ میشه؟
حالا کجا برم وقتی آدما روحمو بیمار میکنن؟
این اتاق خیلی سرده چرا برنمیگردی بغلم کنی و نزاری یخ بزنم؟
یه کلبه دیگه بسازیم؟
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
خیلی به حرف زدن باهات احتیاج دارم
کسی که تو بدترین شرایط میخنده و بدون اینکه حرفای کلیشه ای راجب امید به فردا بزنه رولو ب من پاس میده و دودو قورت میده و میگه متاسفم بانو ولی همه چی درس میشه ...
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور
اگه ابرازش کنم آسیب میبینم سرکوبشم که کنم باز آسیب میبینم
درسته سرکوبش برام خیلی راحته ولی هنوز راهی واسه حذفش پیدا نکردم فکرم نکنم که بشه حذفش کرد ...
پیچیدست
خیلی پیچیدست
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور